....تا اخر عمر فراموشت نمیکنم عشق ابدیم

ای از عشق پاکه من همیشه مست

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

 

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

 

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

 

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

 

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

 

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

 

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی 

 


 

 

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

 

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

 

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

 

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

 

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

 

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

 

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

 

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

 

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون

 


 

 

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

 

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

 

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

 

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم

 

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم 

 

 

 

 If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

 

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

 

NO! Therefore!!
نه!معلومه که نه!!

 

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

 

 

 

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

 

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره

 

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

 

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

 

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه".
 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 15:58  توسط سحر  | 

 

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست 

       بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

               گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

                       گفتي كه نه،بايد بروم،حوصله اي نيست

                               پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

                                      تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

                                             گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

                                               جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

                                                         رفتي تو،خدا پشت و پناهت به سلامت

                                                      بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست ....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 15:15  توسط سحر  | 

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل ازتو

..................................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 22:55  توسط سحر  | 

چه لاک خوشرنگی

چه آرایشی داری

چه دوس پسر خوبی

چه آرامشی داری

وقتی داوودی نیست که به تو فکر کنه

روزی صدبار زنگ بزنه تورو چک کنه

راستی شنیدم تو از ما خسته شدی

شنیدم به یه کس دیگه ای وابسته شدی؟

دوس پسر جدیدت مبارک باشه

اصلا مگه میشه سلیقه ی شما بدباشه

میگن خیلی باهم خوشید

 خب خدا روشکر یکی هم پیدا شدو دل شمارو برد

منم که واسه رسیدن به تو بی امیدم

تا جایی که یادمه هی دنبالت می دوییدم

بذار بگم حالا که داری میری راحت...بی لیاقت

گفتی تا تهش باهاتم دیدی طاقت نیاوردی و یکی دیگه رو جایگزین من آوردی و

خیلی راحت تو آبروی منو بردی....

یه روزی فقط دستای تو بود تو دستم ولی حالا حسابی وا نمیکنم روت اصلا

همه رو میپیچیدم و پاشدی رو دستم

دیگه برو فکر منم نباش و راحت  با هرکی هستی باش منم هواشو دارم

هرکی با توئه و یه جوری آشناست با تو

بااینکه بد بودی ولی باز شانس با توست چون داریم هنوزم حرمت نون و نمک

بااینکه همه حرفای تو دروغ بودو از رو کلک

ما که از همه خوردیم خب توهم روش

میتونی این موزیک و بدی با صدای بلند گوش

میدونی امثال تو دوروبرم پرن... کوش اون که باب میل منه و من بی تابشم

اون که به چشم نیاد بزرگترین ایرادشم

حتی به بدترین شکل بزنن زیرآبشم

بازم دونسته با دروغاش سیاه بشم

اون که به یادش زیر بارون پیاده شم

قدم میزنم اما نیست عین خیالشم

من تو فکرشو اون بی استرس میخوابه شب

شاید طبق معمول با یه شیشه مارتینی مستی

یا بادوس پسرت داری توی پارتی میرقصی

یاشایدم اونو مثل من آزارش میدی یا خیلی ولو روی تخت ماساژش میدی

مثل من حرصت میده که دیوونه بشی؟سرش داد بزنی بگی تو خونه بشین

بگی جایی نرو دوره همه رو خط بکش

ولی خودت جلو آیینه بکشی خط چشم که به قرارت برسی و تو با اون باشی

میگن شیفته اش شدی تابع قانوناشی

آخه مگه یه آدم تا این حد میشه بی رحم

نبودی ببینی تو نبودت چی کشیدم

آواره کوچه خیابونا، عین بی خونه ها درست عین دیوونه ها با خودم حرف میزدم

میگفتم برمیگرده میاد میمونه پیشم

فکر میکردم میدونی نباشی دیوونه میشم

یه روزی فقط دستای تو بود تو دستم ولی حالا حسابی وا نمیکنم روت اصلا

همه رو میپیچیدم و پاشدی رو دستم

اهنگ مورد علاقه مجتبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 22:0  توسط سحر  | 

 

خداحافظ گل نازم ،کاشکی مهربون نبودی

میدونم سخت جدایی ،آخه عادت کرده بودی

بعد من خودم می دونم ،سخت زندگیت ،خرابه

اگه غیــر اینه، عشقم چرا چشــمات خیس آبه

چرا چشمات خیس آبه ،سرتو بزار رو شونم

عاشــقونه باورم کن ،یا ازم بــخواه بمونــم

چرا شونه هات می لرزه ، مگه سردته گل من

اگه میگی خوب خوبی ، چرا خیسه شونه ي من

تو اصلا بگو ببینم ، چرا ساکتی،نمیری

مگه تو نخواستی از من ،قول موندنو بگیری

توی لحظه های رفتن ، سرتو بزار رو شونم

می خوام دل بکنم از تو ،یه کاری بکن نتونم

یه کاری بکن که دیگه ، حرف رفتنم نیار

بزار اشکاتم بباره ، که حسابی کم بیارم

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 12:8  توسط سحر  | 

راي بار ِ آخر ...منو عشقــــــــم صدا كن!!!!!

 

حلالم كن ! دارم ميرم...

چه قدر اون لحظه دلگيره

گناهي گردنم نيست

همش تقصير ِ تقدير ِ

نگام كن لحظه ي رفتن

چه تلخه اين هم آغوشي

چه وحشتناكه اين دل كندن

چه قدر سخته فراموشي

پُر از بُغضم ، پُر از كينه

پُر از تلخي و شيريني

حلالم كن ! دارم ميرم

منو هرگز نميبيني...

حلالم كن!

اگه دستام به دستاي تو عادت كرد

آخه دنياي عاشق كُش ، به ما دوتا خيانت كرد

كلافه آرزوهامو چرا هيچكي نميبافه؟.؟.؟

براي ما دوتا عاشق ، جدايي دور از انصافه...

تو باروني ترين ابري

من از پاييز لبريزم

چه مظلومانه مي باري!

حلالم كن!

تمام سهم من ازتو...

يه حلقه س كه تو دستامه

تمام سهم تو از من

يه عشق ِ بي سرانجام ِ

. . .

 

این روزها دلم برای عشقی دلتنگ است

که همه روزهایم را بر باد داد

این ساعتها چقدر کند می گذرد

پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت.....؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

هرگز فراموش نمی کنم سخنانی را که از چشمان تو شنیدم

می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند

اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم

آن هنگام که می گفتند:دوستت دارم...  

 

پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 12:0  توسط سحر  | 

چه فرقيه بين اون کسي که دوستش داري با اون کسي که عاشقشي

اگه تو چشماي کسي که عاشقشي نگاه کني خجالت ميکشي و صورتت سرخ ميشه
ولي اگه تو  چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني لبخند ميزني
-------------------------------
وقتي با کسي که عاشقشي هستي نميتوني هر چي تو دلت هست به زبون بياري..
ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي ..اين کارو ميتوني بکني…
-------------------------------
وقتي با کسي که عاشقشي هستي معمولا تو رفتارت راحت نيستي و خجالت ميکشي
ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي…
تو خودت هستي و هر کاري دوست داري ميکني
-------------------------------
تو نميتوني به طور مستقيم تو چشماي اوني که عاشقشي نگاه کني
ولي تو ميتوني هميشه با لبخند و مستقيم تو چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني
-------------------------------
وقتي کسي که عاشقشي گريه ميکنه تو هم به همراه او اشک ميريزي
ولي وقتي کسي که دوستش داري گريه ميکنه تو فقط تسکينش ميدي…
-------------------------------
وقتي با کسي که عاشقشي روبرو ميشي.. قلبت تندتر ميزنه
ولي وقتي با کسي که دوستش داري روبرو ميشي فقط خوشحال ميشي..
-------------------------------
وقتي با کسي که  عاشقشي… هستي زمستون پيش چشمات مث بهاره
ولي وقتي با کسي که  دوستش داري هستي ..زمستون فقط زيباست ..همين

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 20:50  توسط سحر  | 

salam khobb hastid?bacheha moji bem zang zad harf zadim kheyli khoshhalam be khoda dosesh daram toro khoda doa konid rabetamon haminjor solh amiz bemone mer30 az nazarateton bye ta hi

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 20:35  توسط سحر  | 

یکی مثل خودم تنها . . .
 

یکی مثل خودم تنها ، یکی که قهره با دنیا

یکی که آرزوش اینه ، نباشه دیگه تا فردا



یکی با دستای خالی ، بدون آب و آیینه

اونو با آرزوش با هم گذاشتن تو قرنطینه . . .



یه پاییزی ، تکیده ، از نفس افتاده ی تبدار

یه عکس رنگ و رو رفته تو قاب خسته از دیوار



رفیق شب رفیق بغض های تلخ دیرینه

همونی که چشاش حتی ، جلو پاشو نمی بینه !



اگه بی آرزو مونده ، دلیلش کاملا ساده س

سبک سنگینشو کرده ، برای مرگ آماده س



یکی رفت و یکی جا موند ، یکی تنهای تنها موند

یکی آبی شد و رفت و یکی تو فکر دریا موند . . .
...............................

مجنون عشق من شدی

من مثل لیلی میخوامت

دلم میخواد باور کنی

از ته دل میخوام تورو

.........................................

 
" ســـــــــــــــــــــــــــلام "
 
                                    
 مجیمممم
 
امشب که میدونم نیستی
 
باز من منتظرم
 
گویی انتظار آمدنت عادتم شده
 
چه سخت است انتظار
 
آن زمان که میدانی نمی آید....!
 
هنوز نرفته دلتنگم...
 
دلتنگ آمدنت
 
دلتنگ حرف زدنت
 
دلتنگ آغوشت
 
دلتنگ بوسه هات
  
مجیــــــــــــــــــــدم
 
تو که مرز  غربت و دلتنگی منو  خوب میشناسی
 
این لحظات  بیقراری این پنجره ی خالی
 
 این دل من این همه بیقراری و دلتنگی  
 
آه خدایا من خیلی دل تنگمممممممم
  
 
 خدایا دل تنگممممممممممممممم

 دلتنگم از زمین و زمان.... آدم ها... درخت ها.. حتی خورشید....
 
دلتنگم برای تو که هر شب بودی
 
اما
 
امشب نیستی
 
 
دلتنگم از خودم
 
دلم می پره
 
 پلك هام دیگه ثانیه هارو نمیشمرن

منتظرم

منتظر تو
 
منتظر تو که بیای
 
 
ساعت هایی كه انتظار اومدنتو میکشم

بی قرار شدمممممممممممم

بی قرار بودنت  و لحظه هایی که  با هم خوش بودیم
 
بیقرارم
 
بیقرار  نفس هات
 
 و چت‌کردن‌هامون
 
کلمه‌‌هامون رو می‌دیم به هم
 
مجیـــــــــــــــــدم
 
می‌دونی من دنبالِ کلمه ای میگردم که بتونه آرومم کنه
 
الان که  بیقرارتم
 
الان که بغض کردم
 
"دل‌تنگی"  کلمه‌ایه که  می‌دمش به تــــــــــــو
 
 ببخش  منو که خیلی دیر میگم دلتنگتم
 
 
اما باور کن دوستت دارم
 
 
ببخش که این همه کمه
 
کامل نیست
 
نمیخوام کلمه هام مثل  کلمه‌هایی که خیلی‌ها میگن باشه
 
 وقتی که دلشون و پیشِ کسی جا گذاشتن
 
اما  دلتنگی من با بقیه فرق داره
 
  اگه منم نبودم و  تـــــــو هم دلت تنگ شد 
 
دلتنگیمو بخون
 
پر از کلمه‌های خوبِ مهربونی که من با جون و دل برات نوشتم
 
 از نوعی که تا حالا نشنیدئ یا نخوندی
 
دل تنگمو  تو کلماتی که برات مینویسم بهت هدیه میدم
 
اگه خوب و با دقت بخونی میبینیش
 
بعضی حرفام ممکنه باعث خنده ات بشه
 
شاید که لبخندت بشه
 
و بخندی
 
دلتنگی من شکل ابرای اسمونه که از چشمام  میباره
 
 وقتایی که دلت گرفته
 
مثل عابری که زیر بارون میره وهیچ چترو سر پناهی  نداره
 
 
 میخوام  دلتنگی من و تو  کلماتی که برا ت  مینوسم مثل قطرات بارونی باشه
 
 که توی روزای بارونی بدون چتر خیست  میکنن
 
 و تو که همیشه حواست به اطرافت هست
 
تو که میدونم عین من دلتنگی رو میدونی
 
به این فکر کن که ممکنه قطرات بارونی که روی سرت میریزه
 
دلتنگی مــــــــــــن  باشه
 
دلتنگم‌
 
مجــــــــــــــــیدم
 
دلم تنگ شده
 
دلم تنگ شده برای خندیدنت
 
برای حرفات
 
حتی همون حرف های عادی
 
 
الان که اینارو مینویسم  ومیدونم نیستی خیلی اخمو شدم
 
تا حالا شده بری جلو آینه به خودتم اخم کنی؟؟؟؟
 
اونوقت از قیافه اخم کرده خودتم بدت میاد یا اینکه خنده ات میگیره
 
شایدم گریه ات بگیره
 
گاهی که از خودمم عصبانیم جلوی آینه بخودمم دهن کجی میکنم
 
میگم اخه چرا وقتی بود  درست رفتار نکردی؟
 
چرا وقتی میخواست بره جلوشو نگرفتی؟
 
 
من به لبخندم اخم میکنم تا صورتم بدونه من واقعاْ دلتنگم
 
دلتنگم وحنجره ام نایی برای نالیدن نداره
 
قلک دلم هم پر شده از سکه های دلتنگی
 
  این سنگینی و رنج نمیذاره
 
 نفس هام به آسمون برسن
 
نگاهم پر از اشک شده
 
حنجره ام پر از بغض
 
 چیکار  کنم  نمتیونم این دل تنگمو آرومش کنم

میخوام بیای تا خودم  بهت بگم که چه قدر دل تنگمممممممممم
 
اومدم گفتم
 
دل تنگیمو ببین
 
قطرات اشکمو ببین
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 23:52  توسط سحر  | 

زندگی ادامه داره حتی وقتی تو نباشی

اگه اشنا بمونی یا اگه غریبه باشی

زندگی ادامه داره بجلوقصه ی تکرار

حتی وقتی نبض ساعت بخوابه رودست دیوار

زندگی ادامه داره خوب وبد سفیدو مشکی

تازمانیکه یه لبخند میشکفه میچکه اشکی

کسی پله های عمرو بعقب برنمیگرده

ولی میتونه ببینه که گذشته ها چه کرده

زندگی ادامه داره بامنو تو بی منو تو

این دوروز زندگی رو بیا همراه دلم شو

پ.ن:ای خوب حرفهایم را باتو خواهم گفت.وتو برایم ازدل اشفته ات از ترست میگویی

نوش دارویی هست سببی نیست که بیداری هرگز نرسد.ومن از بوی تو معطر نشوم.

سببی نیست که فردا نشود.من تورا میبینم یک روز.......این را میدانم.....

عشق لفظ غلطی نیست.چرا میترسی....نردبانی از عشق برایم بفرست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 21:2  توسط سحر  | 

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او

پُر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي

نيشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق،دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پنهان و پيدايت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عا قل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سر مي زني

در حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم...       

............................................................................

یک پسر با یک نگاه از یه دختر خوشش میاد

و عشق از طرف اون شروع میشه

تا جایی که زندگیش رو پای اون میذاره

اما دختر باور نمیکنه

چون یک چیزهایی دیده و شنیده

تا دختر میاد پسر رو باور کنه پسر دلسرد و خسته میشه

میره با یکی دیگه...

بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش

اما پسر رو با یکی دیگه میبینه...

اینجاست که میگه:حدسم درست بود!!!

........................................................................

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 17:26  توسط سحر  | 

خوشبختی، گشتن برای دوست داشتن نیست؛

بلکه خوشبختی، دوست داشتن کسا و چیزاییه که

هستن و ممکنه دیده نشن.

 

..............................................................

                                     تو رو دوست دارم مثل حس نجیب خاک غریب

                                     تو رو دوست دارم مثل عطر شکوفه های سیب

                                     تو رو دوست دارم عجیب،تو رو دوست دارم زیاد

                                                       ************

                                           توی اخرین وداع،وقتی دورم از همه

                                          چه صبورم ای خدا...چه صبورم ای خدا

                                                      ************

                                    تو رو دوست دارم مثل حس دوبار ی تولدت

                                                مثل خواب خوب بچگی   

                                         بقلت میگیرم...میمیرم به سادگی  

                                   تو رو دوست دارم  مثل دلتنگیای وقت سفر

                                              مثل حس لطیف وقت سحر

                                  تو رو دوست دارم عجیب،تو رو دوست دارم زیاد

                                              مثل لحظه ی خواب ستاره ها

                                                مثل حس غروب دوباره ها

.....................................................

خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون.....................شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

می سپارمش بهت میرم تمام تار پودومو..................یه وقت نیادبرنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو.................کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو

بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون................خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون

فردا قراره من و تو از همدیگه جدا بشیم....................فردا قراره همدم گریه ی بی صدا بشیم

تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم.............ای آدما نگاه کنین غریب شهرتون منم

یادش بخیر من و تو یه قلب پاک و بی غروب

حالا چی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور

من تو رو عاشق میکنم هرجور شده حتی به زور

کی میخواد فردا تو رو ازمن بگیره................................کاش اونم بمیره و عشقش آتیش بگیره

ما باید فردا رو از دنیا بگیریم..................................................ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم

ما باید قدر این روزارو بدونیم.....................................................وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم

خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی

نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم بسی

یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه........................خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه

بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد

وقتی که حرصش میگیره میگه ازمن بدش میاد

اما وقتی آروم میشه می بینم من بغضم گرفت.......همین دیونه بازیاش از اول چشاممو گرفت

حالا دیگه مجبوریم با همدیگه وداع کنیم....................بیاین به یاد اون روزا همدیگه رو دعا کنیم

یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم..ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم

با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده................هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده

کی میخواد فردا تو رو ازمن بگیره...............................کاش اونم بمیره و عشقش آتیش بگیره

عزیزم یادت نره دنیا دو روزه

نمیخوام فردا دلت واسم بسوزه

ای خدا حتی اگه دوستم نداره

تو میتونی نزاری تنهام بزاره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:32  توسط سحر  | 

                                                                                    

                               دریای غم ساحلی ندارد 

             باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست   

    
                       تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

                                      با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
                                      باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

                 کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه
                 اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

                                 دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
                                 وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

             آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
             عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
                

       عكس های عاشقانه,بوسه های عاشقانه

                                              باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
                                            راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

             پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
            محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

                                                     پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
                                                     محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

                  باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
                 تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

                                                                باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
                                                               راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

..................................................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 14:6  توسط سحر  | 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ

همین حالا

خداحافظ

.............................................

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

خنده واسه هميشه از لبـام رفت

رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 14:2  توسط سحر  | 

تا باد هست خواهم لرزید
و تا عشق هست خواهم ورزید
تا نگاه هست خواهم دید
تا پگاه هست خواهم رویید
 تا راز است ، خواهم جست
تا ریا هست خواهم شست
تا هستی است ،‌خواهم زیست
 و تا مرگ هست ، خواهم گریست

۰۰۰۰۰۰عاشق واقعی کسیه که به خاطر عشقش از همه چیز بگذره و تلاش بکنه تا همه چیز به دست بیاره تا عشقش در ارامش باشه

عاشق کسیه که براش همیشه شعر بسازه و با صدای بلند براش بخونه

عاشق کسیه که همیشه وهر وقت و هر جا به فکرش باشه

عاشق کسیه که برای ابراز عشقش از هیچکس نترسه

عاشق کسیه که عشقش رو ابراز کنه نه توی دلش نگهداره

عاشق شدن یعنی چه؟

عاشق شدن یعنی لرزیدن صدای تو وقتی با اون حرف می زنی

عاشق شدن یعنی هر شب خواب دیدن تمام لحظه هایی که با اون بودی

عاشق شدن یعنی وقتی که شوری اشکهایی رو که براش می ریزی می چشی

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

                       

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 13:49  توسط سحر  | 

معنای واقعی کلمه دوست داشتن 

.....................

 

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری

 

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری

 

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند

 

دوستت دارم از تمام وجودم با احساس پر از محبت و عشق

 

دوستت دارم چون تو را می خواهم و تو نیز مرا می خواهی

 

دوستت دارم همچو طلوع عشق در سحرگاه عشق

 

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور میکنی...

 

دوستت دارم همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها

 

همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا می روند

 

همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند

 

همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود

 

دوستت دارم همچو مهتابی که شب های تیره و تار را با حضورش

 پر از روشنایی می کند.

 

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود

 

 بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود.

..........................................................

شبی در شهر چشمانت فقط یک رهگذر بودم  

ندیده دل به تو دادم شدی سلطان و معبودم

.................................................

خدایا !

آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

خواهشی دارم

تو هم در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش کنی...

.....................................................

خیلی سخته کسی رو که خیلی دوسش داری

و همش باهاش چشم تو چشمی یه دفه بدون خدا حافظی بذاره بره

به خدا خیلی ستمه . شما بگین ستم نیست ؟ به خدا عذاب آوره

به خدا خیلی دوسش داشتم آخه خودشم میدونست که من چقدر دوسش داشتم

حتی حاضر بودم جونمم براش بدم

ولی چی بگم که رفیق نیمه راه شد و گذاشت رفت

رفت که رفت...

ولی من هنوز به فکرش هستم و هنوز منتظرش هستم .

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

                                                                هر کجا هست خدایا به سلامت دارش 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 21:44  توسط سحر  | 

 * دروغ نگو ( حتی اگه مجبور بودی)

غیبت نکن (حتی اگه به تو بد کرده بود)

تهمت نزن (حتی اگه دشمن تو بود)

زیاد حرف نزن (حتی اگه خیلی حرف داشتی )

 گریه نکن (حتی اگه دلت خیلی پر بود )

 فریاد نکش(مگر داخل یه بالش )

با کسی صمیمی نباش

(حتی اگه خیلی دوسش داشته باشی)

 

گشاده دست باش , جاري باش , كمك كن ( مثل رود )

·   با شفقت و مهربان باش ( مثل خورشيد )

·    اگر كسي اشتباهي كرد آنرا بپوشان ( مثل شب )

·   وقتي عصباني شدي خاموش باش ( مثل مرگ )

·  متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك )

·  بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

· اگر ميخواهي ديگران خوب باشند

 خودت خوب باش ( مثل آينه )

.................................................

سيزده نكته مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز


يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم .

دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است

عاشق لبخند تو شود .

هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

نه: شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .

دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 19:52  توسط سحر  | 

دلم برات تنگه عزیز یادی نمی کنی ز من

دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی می شه هوا رو واسه کی بخوام

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو بود

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

یه جور واقعی تو رو حس می کنم توی تنم

به جون تو بودن تو دیگه دارم دق می کنم

صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده

هر کی میبینتم میگه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو این جوری در به در بشم

.......................................................

دوستان من  عشق واقعی هیچوقت نمی میره،این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره.

"عشق خام و ناقص میگه:"من دوستت دارم چون بهت نیاز دارم

"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوستت دارم

سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه.

...................................................

   جدایی...

س

خ

ت

ه

  سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه 

 

خدایا چه سخته جدایی چه سخته دوری از یار وتنهایی

ولی سخت تراز آن انتظار است

همان انتظاری که به امید من اتصال میدهد

یعنی ممکن است بار دیگر خوشبختی با او بودن را در آغوش بیگیرم

ممکنه بار دیگر طعم شیرین با او بودن را بچشم ؟

خدایا مگر من چه گناهی به درگاهت کردم که قلبم را عاشق آفریدی

خدایا جرم من دوست داشتن است

من این جرم را با جان و دل می پذیرم به شرط آن که

مجازاتش رسیدن به او باشد.

.

.

.

جــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــــــــــــــــی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 21:55  توسط سحر  | 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بعد رفتنت عزیزم ، بس که تنهایی کشیدم
قامتم خمیده از بس ، عشقتو به دوش کشیدم
تو غم بی همزبونی ، هی می کشتم لحظه هامو
روی برگ های شعرم ، خالی کردم عقده هامو

خاطرت جمع هر جا باشی ، توی غربت یه کسی هست
خاطراتت زندگیشه ، اون غریبه خاطرت هست
اون که تو هفت آسمونش ، یه ستاره هم نداره
اون منم که دلخوشی شه ، گل من کسی رو داره

مثل دیگرون نبودم ، سر راهتو نبستم
می دونستم نمیای و چشم به جاده ها نشستم

خاطرت جمع تو دل من ، تو حسابت پاکه پاکه
این خطای دل من بود ، اون که افتاده به خاکت

تو روزهایی که نبودی ، نمی دونی چی کشیدم
صبح تا شب زخم زبون از هر غریبه ای شنیدم

گل من سرت سلامت ، تو که خوش باشی غمم نیست
این همیشه آرزومه ، پس دلیل ما طمع نیست

دیگه از گریه گذشته ، به جنون کشیده کارم
تو که خوشبختی عزیزم ، دیگه غصه ای ندارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 19:28  توسط سحر  | 

سارا 19 ساله بود و سیاوش 21 ساله که عاشق هم شدند و قرار ازدواج گذاشتند.آن دو عاشق جوان،خصوصیات مشترک فراوانی داشتند:اول اینکه هر دو رمانتیک بودند و طرفدار عشق افلاطونی و نقطه اشتراک بعدی شان اینکه هر جفتشان اهل مطالعه و مجلات خانوادگی بودند.

آن روز-که قرار بود ساعت پنج بعدازظهر جلو سینما همدیگر را ببینند و برای اجاره سالن عروسی بروند-هر دو آخرین شماره مجله عاشقانه را خریده و تمام صفحاتش را خوانده بودند،از جمله "پانوشت ص 14"که نوشته بود:"برای اینکه بفهمید نامزدتان چقدر دوستتان دارد،یک بار بدون خبر قبلی،سر قرار نروید،اگر به سراغتان نیامد،یعنی دوستتان ندارد...

سارا و سیاوش دیگر همدیگر را ندیدند،افسوس هیچکدامشان خبر نداشتند دیگری نیز"پا نوشت ص 14" را خوانده است...!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 22:48  توسط سحر  | 

سارا 19 ساله بود و سیاوش 21 ساله که عاشق هم شدند و قرار ازدواج گذاشتند.آن دو عاشق جوان،خصوصیات مشترک فراوانی داشتند:اول اینکه هر دو رمانتیک بودند و طرفدار عشق افلاطونی و نقطه اشتراک بعدی شان اینکه هر جفتشان اهل مطالعه و مجلات خانوادگی بودند.

آن روز-که قرار بود ساعت پنج بعدازظهر جلو سینما همدیگر را ببینند و برای اجاره سالن عروسی بروند-هر دو آخرین شماره مجله عاشقانه را خریده و تمام صفحاتش را خوانده بودند،از جمله "پانوشت ص 14"که نوشته بود:"برای اینکه بفهمید نامزدتان چقدر دوستتان دارد،یک بار بدون خبر قبلی،سر قرار نروید،اگر به سراغتان نیامد،یعنی دوستتان ندارد...

سارا و سیاوش دیگر همدیگر را ندیدند،افسوس هیچکدامشان خبر نداشتند دیگری نیز"پا نوشت ص 14" را خوانده است...!

..........................................................................

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 22:45  توسط سحر  | 

salam khob hastid?bacheha fek konam moji emroz az padegan miyad khoda kone ta inja hast behesh khosh begzare ye namore ham be yade man bashe.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 20:22  توسط سحر  | 

چه زود ازم خسته شدی چه زود از یاد بردی منو

چه زود یکی دیگه اومد جامو گرفت تو دل تو

بهم وفا نکردی و تیشه زدی به قلب من

منو به غم نشوندی و گذشتی از کنار من

نمیدونم به جرم عشق یه عمره که زندونیم

توی آتیش غم تو یه عمره دارم میسوزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 19:45  توسط سحر  |